بستن

مجله اینترنتی 2 فارس » دیدار با خاله رویا و عمو مهربون زوج هنرمند و محبوب بچه‌ها، در شهرزاد



مجموعه ی کامل آموزش زبان TOP Notch – آموزش زبان انگلیسی از مبتدی تا پیشرفته

مجموعه ی کامل آموزش زبان TOP Notch - آموزش زبان انگلیسی از مبتدی تا پیشرفته

سورپرایز ویژه برای خريداران !
برای اولین بار به صورت کامل در ایران ….

مجموعه ی کامل آموزش زبان TOP Notch  – از مبتدی تا پیشرفته
 به همراه سری کامل فیلم های آموزشی + کتاب ها و فایل های تمرین و فایل های صوتی

 در قالب 7 دی وی دی  - قیمت 14900 تومان
فیمت با تخفیف ویژه برای کاربران  14900  تومان

امروز قصد داریم مجموعه را برای فروش قرار دهیم که بدون شک برترین مجموعه ی آموزش زبان از مبتدی تا پیشرفته میباشد که تا کنون منتشر شده است !
آموزش مبتنی بر تصاویر و فیلم های کمدی کوتاه برای هر درس  و نیز استفاده و آموزش کلمات فوق العاده کاربردی را میتوان از نکات بسیار مثبت این مجموعه دانست . 
حالا اصلا Top Notch  چیست ؟! 

Top Notch یک دوره 6 ترمی مکالمه زبان انگلیسی است. این دوره مخصوص جوانان و بزرگسالان است و دارای 2 سطح مبتدی ورودی می‌باشد.
Top Notch زبان آموز را برای برقراری ارتباط موفق و توام با اعتماد به نفس با جهان خارج اعم از انگلیسی‌زبان‌ها و غیرانگلیسی زبان‌هایی که به زبان انگلیسی صحبت می‌کنند، آماده می‌سازد.
Top Notch اثبات کرده‌است که می‌تواند زبان‌آموز را به اوج کارآمدی و شایستگی در گویش به زبان انگلیسی برساند.

براي ديدن توضيحات بيشتر كليك كنيد

شبکه‌های مختلف صدا‌و‌سیما برای کوچولوها، برنامه‌های تلویزیونی شاد و ویژه‌ای مخصوص‌ آن‌ها می‌سازند و در واقع سعی دارند به‌صورت تخصصی با کودکان برخورد کنند. به‌همین دلیل تابه‌حال سازندگان و مجری‌های زیادی را در قاب تلویزیون دیده‌ایم که خیلی‌های‌شان آمده‌اند و ماندگار شده‌اند و خیلی‌های‌شان هم از یادها رفته‌اند، اما چند وقتی می‌شود که خاله‌رویا و عمو مهربون، صبح‌ها از شبکه ۲ مهمان خانه‌های‌مان هستند و حسابی هم کارشان گل کرده است. وقتی متوجه شدیم، مدتی می‌شود که این ۲ هنرمند با یکدیگر ازدواج کرده‌اند، تصمیم گرفتیم با ترتیب دادن یک جشن کوچولو، هم ازدواج‌شان را تبریک بگوییم، هم گپ‌وگفتی با آن‌ها داشته باشیم تا با نحوه آشنایی، تفاوت‌ها، دلیل انتخاب کار با کودکان و… آن‌ها بیشتر آشنا شویم. این شما و این هم آزیتا رضایی و مجتبی ظریف‌نیا.

دیدار با خاله رویا و عمو مهربون زوج هنرمند و محبوب بچه‌ها، در شهرزاد

نحوه آشنایی‌ما ‌

عمو مهربان: سال ۸۰ بود که ‌در دانشگاه آزاد کرج در رشته دامپزشکی تحصیل می‌کردم و از آنجا‌ که خیلی شر‌و شیطون بودم، یک روز یکی از هم‌کلاسی‌‌هایم گفت ‌برای تئاتری در کرج بازیگر‌ می‌خواهند، تست می‌دهی؟ ‌چون در گذشته تئاتر کار کرده‌ بودم، قبول کردم و بعد از تست ‌دادن در نمایش‌نامه‌‌ای به نام «چهارصندوق» که کاری از بهرام بیضایی بود، نقش اول را به من دادند. حدود ۹ ماه برای آن تئاتر تمرین کردم تا این‌که قرار شد ۱۵ روز آن را اجرا کنیم. در یکی از ‌‌روزهای اجرای‌مان، خانم آزیتا رضایی که کارگردان تئاتر کودک بود، بین تماشاچی‌ها حضور داشت و برای نخستین‌بار کارم را آنجا دید‌. چند روز بعد ایشان‌ تلفن زد و به من برای بازی‌ در یک تئاتر کودک پیشنهاد داد که قبول کردم و آشنایی‌مان رقم خورد.
خاله رویا: دلیل حضور من برای دیدن تئاتر چهار صندوق بهرام بیضایی، این بود که در آن سال می‌خواستم تئاتری به نام «شهر خوب بچه‌ها» را که یک تئاتر آموزشی‌ بود، کارگردانی کنم، به‌ همین دلیل دنبال بازیگری بودم که بتواند نقش بازیگر بچه را خوب در بیاورد. در آن تئاتر، از کار ۲ نفر خیلی خوشم آمد که یکی از آن‌ها، آقای ظریف‌نیا بود. چند روز بعد وقتی تلفنی به ایشان پیشنهاد کار دادم، قبول کرد و این شروع آشنایی ما شد.
توسط مجتبی با طنز آشنا شدم

خاله رویا:‌ پدرم مسئول نور تالار وحدت بود و ‌اکثر‌ زمان‌هایی که به آن‌جا می‌رفت، من را هم که آن زمان فقط ۹ سال داشتم، با خود می‌برد، به‌همین دلیل از همان ایام‌ عاشق تئاتر شدم و به هر زحمتی بود، پدرم را راضی کردم من هم تئاتر بازی کنم. ‌البته متن‌های زیادی هم تابه‌حال نوشته‌ام که بیشترشان ‌بزرگسالانه بوده و اغلب ‌کمی تلخ هستند. ‌در اصل قبل از آشنایی‌ام با مجتبی، نمی‌توانستم کار طنز انجام دهم اما از زمانی که با مجتبی آشنا شدم و همکاری‌مان را شروع‌ کردیم، ورودم به دنیای طنز آغاز شد و از نوشته‌های طنز مجتبی، خیلی چیزها یاد گرفتم.
به دلیل همسرم این شغل را انتخاب کردم

عمو مهربان: سال ۸۱‌، سال خاصی برای من بود. واقعا سر چند راه مختلف قرار گرفته‌ بودم و تصمیم‌گیری خیلی برایم سخت بود، چون ۴‌ انتخاب مختلف داشتم؛ یکی ادامه رشته دانشگاهی‌ام که دامپزشکی بود، دوم رفتن دنبال ورزش و رشته ورزشی‌ام بود (چون در آن سال عضو یک تیم دسته اولی فوتبال بودم و آقای گل دانشگاه آزاد کرج‌‌)، سومین کارم در ارتباط با مزارع شترمرغ بود و در آخر هم تئاتر. ولی آشنایی من با خانم رضایی، باعث شد از فکر بقیه دربیایم و ‌این راه را برای ادامه زندگی‌ام انتخاب کنم!

دیدار با خاله رویا و عمو مهربون زوج هنرمند و محبوب بچه‌ها، در شهرزاددیدار با خاله رویا و عمو مهربون زوج هنرمند و محبوب بچه‌ها، در شهرزاد

مجتبی اشتباه نکرد

خاله رویا: به‌نظر من که مجتبی ‌در انتخاب مسیرش‌ اشتباه نکرد، چون واقعا استعداد زیادی در بازیگری و بداهه‌گویی دارد، منظورم بداهه‌گویی‌ای است که باعث شود همه ‌بخندند، نه فقط یک نفر. اوایل مجتبی فقط بازیگر نقش اول بود اما بعد خودش شروع به طراحی حرکات نمایشی ‌کرد، سپس دستیار کارگردان شد و بعد از اجرای چند ‌تئاتر، الان‌ خودش‌ کارگردانی می‌کند و از پس همه کارها برمی‌آید که این نشان‌دهنده استعدادش در این حرفه است.
هنوز هم بچه است!

خاله رویا: مجتبی هنوز هم بچه است! چون هم زیاد شیطانی می‌کند، هم به‌محض این‌که از راه می‌رسیم، می‌رود پای پلی‌استیشن و فوتبال و… ! من هم مجبورم با این شرایط، سرم را با کتاب‌خواندن و نوشتن متن‌ گرم کنم.
نعمتی به نام کوچه

عمو مهربون: دقیقا همین‌طور است که همسرم می‌گوید! من عاشق بازی کردن با پلی‌استیشن هستم و بیشتر زمان‌هایی که فرصت کافی داشته باشم و مثلا فردایش تعطیل باشم، پسرعموها و پسرخاله‌هایم را دعوت می‌کنم، به منزل‌مان می‌آیند و تا صبح با هم بازی می‌کنیم! خاطرم هست وقتی کوچک بودیم، بازی‌های ما اکثرا تو کوچه انجام می‌شد، اما الان اکثر بچه‌ها به‌جای این‌که به کوچه بروند یکدیگر را ببینند و روحیه‌شان عوض شود، همیشه در خانه و پای کامپیوتر یا پلی‌استیشن هستند که این‌ موضوع، می‌تواند اثرات سوء زیادی روی آن‌ها بگذارد. واقعا حیف است که بچه‌های امروزی، از داشتن نعمتی به نام کوچه محرومند، از طرفی خانواده‌ها به خاطر ترس از این‌که بچه‌شان کجا می‌رود، با کی حرف می‌زند و…، بدبینی را در بچه‌ها افزایش می‌دهند و باعث می‌شوند آن صمیمیت و رفاقتی که ‌قدیم‌ها بین بچه‌ها وجود داشت، امروز دیگر نباشد.‌
تمام زندگی‌مان شده کار!

خاله رویا: از آن‌جا که پشت‌سر هم برای برنامه‌های کودک، پخش زنده یا اجرا داریم‌، زمان استراحت‌مان خیلی کم است‌. من و مجتبی بیرون از خانه همیشه در حال کار کردنیم و وقتی هم به خانه می‌آییم، باز در حال نوشتن و بحث‌ برای بهتر‌کردن کارمان هستیم‌. همیشه برای هر چه بهتر شدن اجراهای‌مان با یکدیگر مشورت می‌کنیم که به‌شخصه به ‌مشورت‌های مجتبی خیلی احتیاج دارم و به آن‌ها عادت کرده‌ام، طوری که وقتی همین چند شب پیش مریض شده بود و‌ مجبور شدم تنهایی بنویسم‌، خیلی برایم سخت بود.
تفاوت‌هاست که ارزش دارند

عمو مهربان: من و همسرم از نظر علایق و خواسته‌های‌مان، تفاوت‌های زیادی با یکدیگر داریم اما این تفاوت است که ارزش دارد. مثلا من گوشتخوار‌م‌ اما خانم رضایی گیاه‌خوار است، من موسیقی پاپ گوش می‌دهم اما خانم رضایی عاشق آهنگ‌های سنتی است و…، اما تمام سعی‌مان این است که‌ با هم هماهنگ شویم. مهم این است که ‌زن و شوهر به خاطر هم گذشت کنند و فقط به فکر رسیدن به خواسته‌های‌ خود نباشند.
برنامه نباید بی‌محتوا باشد

خاله رویا: آنچنان فرصت نداریم کار دیگر همکاران‌مان را دنبال کنیم اما سعی می‌کنیم هر روز ‌یکی، ‌دو کار‌ دوستان‌مان را حتما ببینیم. خیلی اوقات پیش آمده ‌بعد از اجرا‌ی‌مان‌ نشسته‌ایم ‌کارمان را ببینیم؛ بعضی وقت‌ها‌ آن برنامه آنقدر عالی از آب درآمده که خودمان هم باور نمی‌کنیم، اما بعضی اوقات هم می‌بینیم اصلا آن چیزی که فکر می‌کرده‌ایم و می‌خواسته‌ایم نشده است! ‌به‌شخصه برای برنامه‌ای ارزش قائلم که پشت آن هدف خاصی وجود داشته باشد و‌ در آخر ‌هم به یک نتیجه‌گیری درست برسد. در کل برنامه‌ای برای کودکان و خانواده‌های‌شان ارزشمند است که یک‌چیزی را به آن‌ها بیاموزد، نه این‌که صرفا شوخی و خنده و بی‌محتوایی را دنبال کند!
مجتبی به‌خاطر من تحمل می‌کند

خاله رویا: همان‌طور که مجتبی گفت، باید با وجود تفاوت‌هایی که با یکدیگر داریم، همواره خوب زندگی کنیم. مثلا خیلی‌ وقت‌ها پیش آمده برای شام خوردن به رستوران رفته‌ایم اما چون من گوشت و لبنیات نمی‌خورم، فقط به رستوران‌هایی می‌روم که مخصوص گیاه‌خواران است، بنده‌خدا مجتبی هم مجبور است با من بیاید و با وجود این‌که می‌دانم از غذاهای گیاهی آنچنان خوشش نمی‌آید اما به خاطر من تحمل می‌کند و تا امروز هم ‌هیچ اعتراضی نکرده‌! البته زندگی من و مجتبی سراسر تفاوت نیست، مثلا یکی از نکات مشترک ما، این است که ‌عاشق کار با بچه‌ها هستیم.
فعلا با بچه‌های فامیل سرمان گرم است!

خاله رویا: نمی‌دانم چرا، اما تعلق‌خاطر زیادی به کل کودکان جهان هستی دارم. هر کسی کودک را به‌گونه‌ای تعریف کرده اما به‌نظر من که بچه‌ها پایه هر چیزی در جهان هستند. ‌خود من یک خواهرزاده کوچک دارم که وقتی پیشم می‌آید، با تمام وجود با هم بازی می‌کنیم. بچه‌های امروز خیلی متفاوت‌اند و واقعا باید برای‌شان انرژی بگذاری‌ تا قانع ‌شو‌ند، وگرنه دست از چراگفتن برنمی‌دارند! البته من و مجتبی هنوز تصمیم نداریم بچه‌دار شویم، چراکه با این ‌محیط‌زیست آلوده، به‌نظر‌م‌ فعلا بچه‌دار شدن، شاید آنچنان کار درستی ‌نباشد، به همین خاطر و با وجود علاقه‌ شدیدی که به بچه‌ها داریم، سعی می‌کنیم سرمان را با بچه‌های فامیل گرم کنیم! به‌نظرم ‌لزوما، این قانون نیست که همه زوج‌ها خیلی زود ‌بچه‌دار شوند چون همه بچه‌های دنیا، بچه‌های ما هستند.
بچه‌ها میز و صندلی نیستند!

عمومهربان: ‌به‌شخصه برنامه‌‌ای را می‌پسندم که اگر‌ بچه‌ای در آن حاضر شود یا آن را ببیند، بتواند از آن، یک نکته‌ مثبت بیاموزد، مثلا اگر اعتماد به‌نفسش ‌۵۰‌ درصد است، بعد از پایان برنامه، بشود ۵۱ درصد. همیشه گفته‌ام در برنامه‌هایی که من و همسرم اجرا می‌کنیم و بچه‌های زیادی هم در آن‌ها حضور دارند، باید از ‌وجود آن بچه‌ها در هر چه بهتر اجرا شدن برنامه استفاده کرد، نه این‌که مثل خیلی از برنامه‌ها، یک‌جا بنشینند و با آن‌ها مثل ‌میز و صندلی رفتار شود. الحمدالله در برنامه آشپزی که اجرا می‌کنیم، این اتفاق افتاد‌، طوری که حدود ۲۲۰ بچه در آن نقش بازی کردند. حتی خاطرم هست بچه‌ای که سندروم ‌دان داشت، وقتی قرار شد در برنامه ما بازی کند، آنچنان درخشان بازی کرد که خود ما از تعجب مانده بودیم! خوشبختانه این برنامه آنقدر خوب بود که‌ شبکه‌های دیگر هم تصمیم گرفتند برای کودکان برنامه آشپزی بگذارند. بچه‌هایی که در برنامه ما به‌عنوان شرکت‌کننده حاضر می‌شدند، خودشان مجری بودند، در واقع آشپزی بهانه‌ای بود برای اجرا و نقش بازی کردن بچه‌ها. جا دارد از ‌تهیه‌کنندگان آن برنامه، خانم‌ها سوسن کرامتی و ژاله موقر ‌تشکر کنم که در این کار ‌بسیار حمایت‌مان کردند.

  منبع: 2 فارس

 

مطالب مرتبط :
ارسال توسط : samdortin

نظر مخاطبان:

    نظر شما:

    1- گزینه های ستاره دار الزامی می باشند.
    2- ایمیل شما نمایش داده نمی شود.
    3- لطفا جهت دریافت پاسخ نظر خود حتما ایمیل خود را بصورت صحیح وارد نمائید.
    نام *
    ایمیل *
    سایت